تبلیغات
سرباز گمنام شازند

سرباز گمنام شازند
گمنامی گم نشده را بیشتر از شهرت گم شده دوست دارم
نویسندگان
افسران - ashura

منم آن گنج الهی که به ویرانه نهانم 
گر چه طفلم به خدا بانوی ملک دو جهانم
یم رحمت شده هر قطره ای از اشک روانم 
عظمت، فتح، ظفر سایه ای از قد کمانم 
ابر سیلی است نقاب رخ همچون قمر من 
چادر عصمت زهراست همانا به سر من 
زده از پنجه ی دل دخت علی شانه به مویم 
جای گلبوسه ی زهرا و حسین است به رویم 
مهر را مُهر نماز آمده خاک سر کویم 
گه در آغوش پدر، گاه سر دوش عمویم 
پای تا سر همه آیینه ی زهراست وجودم 
شاهدم این قد خم گشته و این روی کبودم 
اشک من خون شده و در رگ دین گشته روانه 
گل داغم زده در باغ دل عمه جوانه 
همه جا گشته عزا خانه ی من خانه به خانه 
شده از اجر رسالت بدنم غرق نشانه 
خارها بود که می رفت فرو بر جگر من 
پدرم از سر نی دید چه آمد به سر من 
دم به دم بر جگرم زخم روی زخم نشسته 
دلم از داغ کباب و سرم از سنگ شکسته 
رخ نیلی، لب عطشان، دل خونین، تن خسته 
گره از خلق گشایم به همین بازوی بسته 
پدر آمد دل شب گوشه ی ویرانه به خوابم 
ریخت از دیده بسی بر ورق چهره گلابم 
گفت رویت ز چه نیلی شده زهرای سه ساله 
مگر از باغ فدک بوده به دست تو قباله 
هر چه آمد به سرت من سر نی بودم و دیدم 
آن چه را زخم زبان با جگرت کرد شنیدم 
تو کتک خوردی و من بر سر نی آه کشیدم
 از اون روزی که رفتی
آروم از قلب ما رفت
بگو بابای خوبم
عمو جونم کجا رفت
عمو رفت برامون یه کم آب بیاره
چرا پس نیومد دلا بی قراره
خوش اومدی بابا جون
به کنج این خرابه
نپرس از زخم گوشم
سوالت بی جوابه
ببین داره قلبم
نشون از یتیمی
امون از یتیمی
دلم خون از یتیمی، بابا
صورتم شده نیلی، بابا
چه دردی داری سیلی، بابا
کردن از ما چه تجلیلی، بابا
گشتم پیرزنی سه ساله دیگه
موندن من محاله
عمرم کوتاه چون گل لاله
بابا بزار سر روی پایم
بابا بکن امشب دعایم
بابا بخر محجر برایم
یاد داری مدینه موقعه ی خواب
دست تو بود بالشت سرم
به یاد اون روزایی که رو پات سر میذاشتم
تو بودی تو قلبم یه ذره غم نداشتم
تو نیستی، منو باز تو آغوش بگیری
رو موهام نشسته دیگه گرد پیری
چقدر سخته اسیری، بابا
جونم به لب رسیده، بابا
رنگ از رخم پریده، بابا
موهام یکی کشیده، بابا
دیگه موهام سپیده، بابا
کمر من خمیده، بابا
نگی دخترت چی دیده، بابا
بابا، بزار سر روی پایم
بابا، بکن امشب دعایم
بابا، بخر معجر برایم...
امشب شب سه ساله حسین بودومن بازبی نصیب...
حسین جانم تورابه سه ساله ات نگاهی به من روسیاه کن

خانم جان بادستان کوچکت گره بزرگ مشکلات مارابازکن



[ شنبه 25 مهر 1394 ] [ 10:04 ق.ظ ] [ گمنام ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب